بهك و برَص(پيسگي)

بهك و برَص(پيسگي) هر دو سياه و سفيد دارند و هر دو عبارت ازلكه هايي هستند كه بر پوست بدن ديده مي شوند و غير از آن لكه ها است كه از خون مرده خزيده به زير پوست ناشي مي شوند كه درمان آن را شرح داديم.  فرق ميان بهك سفيد و سياه و ميان پيسگي سفيد راستين چيست ؟ در صورتي كه هر دولكه اند و بر پوست ديده مي شوند بهك هر دو نوعش  چه سياه و چه سفيد  در خود پوست پيدا مي شوند و اگر احيانا به ژرفا تاثير كنند بسيار كمئ است و چندان از پوست فروترنمي روند . اماپيسگي در پوست و گوشت نفوذ مي كند وتا سر استخوان ميرسد . سبب اين فرق در هر دو حالت  كه كاملاً بهم شبيه نيستند  مربوط به توانايي و ناتواني نيروي تغيير دهنده ماده خوب به ماده بدجنس و لكه زا و نيزمربوط به كم مايگي وپرمايگي لكه زاست . ماده اي كه سبب بهك شده است  بهك سياه يا بهك سفيد  كم مايه تراز آن است كه سبب پيسگي مي شود و از سويي نيروي راننده ماده به سوي خارج تواناتراز آن است كه ماده پرمايه را بيرون مي راند . از اين رو ماده بهك زابه پوست مي رسد، اماماده پيسگي آور  كه غليظ و پرمايه است و نيروي دفع كننده چندان ازپس آن برنمي آيد كه تارويه اش براند  در همان ژرفامي ماند وباجايي كه بدان مي رسد مخلوط مي شود و ماده غذايي آن جاي را فاسد مي گرداند و بيشتر بدان مي چسبد و از رنگ قبلي كه داشته است آن را تغيير مي دهد، كه قبلاً در شرح ما راجع به نيروهاي طبيعت اين مسئله را درك كرده اي، اگر چنين ماده بدجنسي در جايي كه بدان رسيده است خود رامستحكم كند و ريشه دواند، هر غذايي كه به اندام آيد و دست ماده بدجنس بدان برسد فاسد مي شود، حتي اگر بهترين نوع غذاي ويژه به آن اندام باشد. گاهي ممكن است مزاج بسيار خوب اندام ماده بدجنس مهمان خود را ازفاسدي برهاند و آن را به غذاي خوب تبديل كند و با خودش سازگار سازد . درست مانند بعضي از درختان كه اگر از سرزميني به سرزمين ديگر منتقل شوند ممكن است ميوه خوردني آن در جاي تازه اش سمي شود و ممكن است قبلاً ميوه اش سمي بوده باشد و در اين منتقل شدن ميوه خوردني بدهد، چنانكه جالينوس و غير جالينوس گفته اند كه درخت (لنج ) تا در ايران است ثمرش سمي است. اما ريشه ونشاي لنج را وقتي به مصرآوردندثمرش شيرين و غيرسمي مي شود. چنانكه بسياري از انواع جانداران و گياهان برحسب خاكي كه در آن زندگي مي كنندفرق دارند، اندامان بدن نيز همان حالت ها را دارند ونسبت به موادي كه در آن ها جمع مي شودكارسرزمين تغيير دهنده را انجام مي دهند. مثلا اگر اندام داراي مزاج بلغمي باشد و گوشت اندام شباهت به گوشت صدفيها داشته باشد، خون غذايي خود را به مزاج بلغمي تبديل مي كند و رنگ خون سفيد مي شود.

حال كه فرق ميان بهك و پيسگي سفيد را دانستيم، فرق ميان بهك سفيد و بهك سياه از چيست وچرايكي سياه و يكي سفيد است ؟

سبب اين است كه بهك سياه از ماده خلط سودايي زاده است در حاليكه مادربهك سفيد خلط بلغم خام است. ما گفتيم ماده به وجود آورنده بهك و به وجود آورنده پيسگي سفيديكي و فرق دركم مايگي وپرمايگي اين و آن است و مربوط به نيروي دفع كننده ماده به سوي رويه است و همچنان گفتيم پيسگي سياه هم هست .

آياپيسگي سياه و سفيد هر دواز يك گوهرند؟

گوهر هر دو يكي است از حيث آنكه هر دو از خلط سودايي مي باشند، اما خلط سودايي به وجود آورنده پيسگي سياه بسيار بدجنس تر و نيرومندتراز آن است كه سبب فرق ميان بهك سياه و بك سفيد باشد . اين خلط به وجود آو رنده پيسگي سياه با پوست چنان درمي آميزدكه گوشت نزديك به پوست را از خودسيرمي سازد . همين نوع ازپيسگي سياه را قوباء (اكزيماي پوست انداز ) مي نامند. پوست را به حالتي سفال مانند در مي آورد و بسيار زبرمي كند وپولك مانندهايي بر پوست مي اندازند كه به پولكهاي ماهي مي مانند و جاي آسيب ديده مي خارد . اين بيماري پيسگي يكي ازمقدمات بيماري جذام است. پيسگي سياه با اين همه بدجنسي كه دارد و با اين كه اگر كهنه شدوماندگارماند ديگر درمان پذير نيست، همچنان كه اگر بهك نيز كهنه شد شفا نمي يابد، باز هر دو از پيسگي سفيد سلامت ترند، كه سبب آن ها معلوم است. اين را بدان ، كه گاهي ممكن است پيسگي دنباله رو حجامت گذاري شود . برجاي حجامت گذاشته پيداگردد و زياد شود . سبب اين است كه حجامت قسمتي از رطوبت ماده خون را جذب مي كند واز مكيدن حجامت گذار همين ماده جذب شده تاآخرين مرحله به بيرون نمي رسد و در پوست مي ماند و از حجامت پوست زخمي شده و دردفاع از خود ناتوان است. در. نتيجه پيسگي در پوست جاخوش مي كند وباخاطرجمع مي نشيند.

   نشاني های برص وبهک (پیسی)

شناسايي بهك سياه هيچ مشكلي ندارد و به آساني شناسايي مي شود . اشكال در فرق گذاشتن ميان لكه سفيد است كه آن را بهك سفيد مي ناميم و ميان پيسگي سفيد بدجنس . نشاني هاي فرق گذاربين اين دو نوع ازلكه پوست به قرار زير است :

  • 1) اگرلكه سفيد بهك سفيد باشد، مويي كه بر آن مي رويد كاملاً به رنگ موي طبيعي انسان مبتلا به بهك است . موي سياه يا خرمايي ياهرچه كه باشد همانند موي ساير قسمتهاي پوست انسان است كه بر آن مي رويد . امابر لكه سفيدي كه پيسگي باشدتنهاموي سفيد مي رويد.
  • 2) در جاي لكه پيسگي سفيد پوست فرورفتگي دارد و با پوست ساير بدن برابر نيست، اما در حالتي كه لكه بهكي باشد، يافرورفتگي اصلاً نيست و يا اگر باشد بسيار كم است.
  • 3) سوزن به جاي لكه فرو براگر خون بيرون تراويدبدان، كه بهك است و اگر ماده نمين آب سان تراويدبدان، كه پيسگي است و اين نوع شفاپذير نيست.
  • 4) اگرلكه را با دست ماساژ دادي و سرخ رنگ شد، اميددر شفايش هست و اين سرخ . شدن از اثرماساژبيشترسزاوار بهك است، اما اگر از ماساژ دادن با دست سرخ نشد، نشان از بدي و بدجنسي دارد. [ فرق ميان بهك سياه و پيسگي سياه چيست و چگونه هريك را خوب بشناسي؟  اگرلكه پوست اندازي كردوسفال ماننده شدوپولك پيدا شد، بدان، كه پيسگي سياه است و دخلي به بهك سياه ندارد. وانگهي خود پيسگي سياه هم حالات گوناگون دارد كه بايد آن ها را نيز از هم جدا كردوشناخت. نوعي پيسگي سياه هست كه زبر است و نوعي هست كه زبر نيست و صاف است . در هر دو حالت يعني لكه سفيدچه دربهك يادرپيسگي، صاف باشد بدتراز آن است كه زبر باشد و دربهك سياه و پيسگي سياه مسئله برعكس است، تا صاف تر باشد، بهتر و سلامت تر است، زيراحتماً سياه صاف تروصاف صاف بهك است. لكه سياه پوست در رنگ تفاوت دارد، ممكن است از رنگ بدن بسيار فاصله گرفته باشد و سياهي شديد باشد و گاهي مي بيني كه سياهي تا اين حدنيست كه بگوييم زياد ازشكل . پوست تجاوزكرده است . اين حالت دوم، يعني تارنگش نزديكتربه رنگ پوست باشد سالم تر است . اگرلكه پوست از پوست عميق تر را در بر گرفته است وبا ماساژقرمزنمي شود وبا نك سوزن خون از آن نمي چكد، يالكه جاي زيادي را در بر گرفته است، اميدي به خوب شدنش نيست . اگرلكه پوست هردم در افزايش باشد، علامت آن است كه مزاج ماده لكه زانيرومند است و هرچه بدان نزديك مي شودبا مزاج بدخودش سازگارش مي كند و بيشتر سبب لكه برآوردن مي شود، كه اين نشاني نيز از نشاني هاي بسيار بد است.