بيماري هاي قلب

قلب بيمار يهاي از هر نوع ويژه به خوددارد، مانند :

 1- انواع سوء مزاج و آن سوء مزاج يا با ماده همراه است، ياساده و بدون ماده مي باشد.

اگر سوء مزاج همراه ماده است، ماده يا در رگ هاي قلب جايگزين است، يا در ميان جِرم قلب و آبشامه نيام قلب است، بويژه اگر ماده سبب سوء مز اج قلب رطوبت باشد  كه . اكثراً آنچه به ميان نيام وجرم قلب راه مي يابد ماده رطوبتي است  آشكار است كه هرگاه ماده رطوبتي بسيار بود، فشار بر قلب وارد آيد و قلب از گسترش(باز شدن) باز مي ماند.

2-آماس و راه بندان هايي در قلب رخ مي دهد.

3-  رطوبتي مزاحم براي قلب رخ دهد كه سبب خفگي شود و قلب را از باز شدن باز دارد و قلب به جاي باز شدن پيچ بخورد.

4-  از بين رفتن تك(انحلال الفرد) رخ دهد و اين انحلال فرد يا درنيام قلب يا درنيام قلب يا در خود قلب باشد .اگر سوء مزاج در قلب استحكام يافت، به آساني درمان پذير نيست . اگر ورم گرم در قلب پيدا شود، فوراً بيمار مي ميرد. اگر ورم سرد باشد نه گرم، مرگ بيمار فوري نيست . به ندرت اتّفاق مي افتد كه ورم سخت يا ورم سست در خود قلب پيدا شود، اكثر ورم در نيام قلب پديد آيد . اگر احيان ا ورم سخت يا سست در خود قلب باشد، باز به اندازه ورم گرم كشنده نيست  كه فور اً مرگ را ارمغان آورد  اما آن هم كشنده است . شايد بتوان خلط غليظ را از ورم سخت نيام قلب پاك سازي كرد . ممكن است خلط آبكي را  كه رِيم از آن مي چكد  از ورم قلب كه سخت نباشد  پاك سازي نمود . آنچنان ورمي در قلب ميموني بوده و جالينوس حكايتش را بازگوكرده است . ميمون كذايي چندين سال زندگي كرده بود، بعد از مركش تشريح از جثه اش به عمل آمد آنگاه معلوم شد كه در زندگي با چگونه ورمي زيسته است، مي زيست ولي پيوسته لاغرتر و ناتوان تر مي شد.

گفتيم قلب به هيچ وجه تحمل ورم نمي كند، پس چگونه تحمل مي كند كه ورم در آن جمع آيد و چركين گردد؟، اگر فرضا قَرحه در قلب پديد آيد  چنان كه گفته اند  خوني سياه از بيني مي ريزد و دارنده قلب مي ميرد. ممكن است در رگ هاي قلب راه بندان هاي زيان آور روي دهد و كنش هاي قلب به كاستي گرايند . گفتيم ممكن است يكي از بيماري هاي قلب از بين رفتن تكي ( انحلال فرد) باشد. امّا بايد بداني، كه اين احتمال دورتر از احتمال وجود ورم در قلب است و از بين رفتن تك براي قلب هرگزقابل تحمل نيست . اگر احيانا از بين رفتن تك در جِرم قلب رخ دهد و به بطن قلب برسد، انسان فوراً مي ميرد، و اگر در بطن قلب نفوذ نكرد، ممكن است بيمار نه حالا بلكه تا روز دوم مرگش به تاخير افتد.

5-  ممكن است بيماري قلب از بيماري نيام قلب باشد كه نيام قلب در بيماري با اندامان ديگرمانند : مغز، پهلو، ريه، كبد، روده ها، و بقيه اندامان دروني و به ويژه معده شريك وسهيم باشد . يا اين شراكت د ر بيماري با اندامان ديگري باشد يا كليه بدن در آن شريك باشد، چنان كه در وقت تب بيمار مشاهده مي شود كه در اَوان نوبه تب و اوقات بحراني تب چگونه قلب به تپش و اضطراب مي افتد.

مشاركت قلب در بيماري با اندامان ديگر غير از قلب به چندين وجه است :

الف- چيزي از مايح تاج قلب كاهش يافته باشد، مثلا كبد ناتوان شده باشد و نتواند. غذاي كافي را به قلب بفرستد.

ب-مغز ناتوان باشد . از ناتواني مغز ماهيچه هاي نفس كش ناتوان شوند و در نفس كشيدن و پس دادن

دريغ ورزند.

ج- خلط سودايي به اندازه زياد در مغز جاي گرفته و بر گوهر مغز اثر گذاشته است و از گوهر مغز و از راه

شريان ها سرازير شده و به قلب ريخته است و تپش غيرعادي قلب را برانگيخته است و نيروي قلب را

كاهش داده و سبب غم و اندوه و افكار بد و تباه در دارنده قلب شده است.

د- خلط رطوبي از همين راه (از گوهر مغز و از طريق راه شريان ها ) به قلب رسيده و از اثر آن كند فهمي،

تنبلي و بي نشاطي به انسان روي آورده است.

ه- ممكن است كبد در حالي باشد كه خون ناپسند، يا خون گرم زياد از اندازه لازم يا خون سردتر از حد

لازم، يا خون غليظ تر از مقدار لازم را به قلب تحويل دهد.

و- يا اندام همسايه قلب آزار ديده است و آزار همسايه به همسايه اش  كه قلب است رسيده است، كرده است.

ح- دهانه معده و معده از خلط لزج، يا خلط گزنده، يا از كرم و كرم كدو، يا از قَي كردن ماده گزنده آزار

ديده اند و سبب خفقان و تپش غيرعادي قلب شده اند.

ط- از سبب آزار شديد باشد، به حدي كه قلب را نيز در برگيرد، كه اكثراً سبب مرگ مي شود.

ي- ماده بيماري خفگي، يا ماده ورم بيماري ذات الجنب، يا ماده بيماري ذات الرّيه و ... سر به قلب زده

است كه در چنين حالتي مايه خفگي مي شود و دارنده قلب را مي كشد.

ك- اگر در بيماري روي آورده، قلب و نيام قلب سهيمند، مثلا اگر ورم گرم در اين مابين رخ داده باشد،

بي درنگ مي كشد و اگر ورم سرد باشد، بازكشنده است اما به تدريج نه فوري.

ل- گاهي دهانه معده مي پرد و به اختلاج گرفتار آيد، اين پريدن دهانه معده زيان به قلب مي رساند.